منتدى محبي الألباني لعلوم السنة
حياك الله أيها الزائر الكريم

ثبتنا الله وإياك على اتباع السنة ونبذ البدع

إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاث.. منها.. علم ينتفع به

فساهم معنا في نشره مـــــــــــأجورا

منتدى محبي الألباني لعلوم السنة

الكتاب والسنة بفهم سلف الأمة
 
الرئيسيةاليوميةمكتبة الصورس .و .جبحـثالأعضاءالمجموعاتالتسجيلدخول
₪۩۞… من حفظ الأصــول ضمن الوصــول...§۞۩₪» ... ومن حفظ المتـــون حــاز الفنــون ... «₪۩۞§… ومن بدا بالحواشي ما حوى شيء ...۞۩₪
(¯`•._.•(..محمد بن صالح العثيمين: الألباني رجل من أهل السنة مدافع عنها، إمام في الحديث، لانعلم أن أحدا يباريه في عصرنا..)•._.•°¯)
`•.¸¸.•¯`••._.• (عبد العزيز بن باز: (ما رأيت تحت أديم السماء عالما بالحديث في العصر الحديث مثل محمد ناصر الدين الألباني ) `•.¸¸.•¯`••._.•

شاطر | 
 

 ندای قرآن و سنت

استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي اذهب الى الأسفل 
كاتب الموضوعرسالة
أبوعبدالله
خادم السنة
avatar

عدد المساهمات : 245
نقاط : 731
تاريخ التسجيل : 20/05/2011
العمر : 31

مُساهمةموضوع: ندای قرآن و سنت   الإثنين 15 أغسطس 2011, 00:24

ندای قرآن و سنت

تاليف: عبدالله ربانی

همه جا سخن از انحطاط، پراكندگي و ضعف مسلمانهاست، و مصــلحان هر يك به نوبة خويش براي رفع اين مشكل و ايجاد وحدت و همبستگي ميان صفوف امت اسلام، سعي و كوشش داشته و دارند.
در مورد علل و يا علت ضعف و انحطاط مسلمين، نظرات مختلفي ارائه شده است، همچنين براي بيرون آوردن مسلمانان از اين وادي مهلك و جهت ايجاد وحدت و يكپارچگي آنان، راه حلهاي گوناگوني پيشنهاد شده و مي شود.
اما اگر با اخلاص و دلسوزي به تجزيه و تحليل قضايا و مشكلات امت اسلامي پرداخته شود، اهل بصيرت به راحتي تشخيص خواهند داد كه: يگانه عامل بزرگ و اساسي شكست، ضعف و انحطاط امت اسلامي، پشت كردن به كتاب خدا و سنت پيامبرش مي باشد؛ و تنها علاج آن در تمسك به ريسمان خدا: حبل الله قرآن و سنت و بازگشت به آن نهفته است.
بدعت، خرافات، شرك و اوهام پرستي به طرز وحشتناكي دامن گير جوامع اسلامي شده است و متاسفانه بسياري از مسلمانان، در امر عقيده و احكام، پشت بسوي اين دو منبع زلال شريعت نموده ، به آراء و افكار وارداتي صوفيه، متكلمين و ديگران روي آورده اند. به گونه اي كه اگر نص صريحي از كتاب خدا و سنت پيامبر براي آنان خوانده شود، به هيچ وجه حاضر نخواهند شد، قول بزرگ يا دستور مذهب خويش را در مقابل قول و دستور خدا و رسولش ترك نمايند.
كتابهائي كه توسط برخي از علماي مذاهب نوشته شده است از اهميت فوق العاده اي برخوردار مي باشد، تا جائي كه براي اثبات مسئله‌اي كه حكمش در يكي از اين كتابها بيان شده است، لزومي نمي‌بينند آيه و يا حديثي را جستجو نمايند. اما اگر در مورد مسئله‌اي آيه و يا حديثي مطرح شود؛ فورا آن را به كتاب فقهي مذهب ارجاع داده و موازنه مي كنند؛ اگر با حكم بيان شده در كتابشان موافقت داشت، حرفي ندارند؛ ولي در صورت عدم توافق به راحتي مي‌گويند: اين آيه يا حديث متعلق به مذهب ما نيست؟!
به عنوان مثال: كتاب « رد المحتار علي در المختار » معروف به «شامي» معتبرترين كتاب احناف ، در احكام محسوب مي شود. مفتيان در پايان حكم هر مسئــــله، قطعه اي از عبارت اين كتاب را به عنوان دليل مي آورند. شما اگر به فتاواي معاصر احناف مراجعه كنيد، به وضوح در خواهيد يافت كه بعد از هر مسأله، مأخذ آن (شامي، فتاوي هنديه و غيره..) مرقوم شده است، ولي در هيچ فتوا و فتاوائي نخواهيد يافت كه بعد از ذكر مسئله اي، حديث صحيحي از بخاري، مسلم و يا كتاب ديگري نوشته شده باشد!!
نظام درسي بسياري از مدارس ديني هند، پاكستان و بلوچستان دليل روشني بر مدعاي ماست. در اين مدارس چندين سال، فقه و فتوا مي خوانند، ولي قرآن، علوم قرآن و تفسير و حديث و علوم حديث در برنامه هاي درسي جايگاه شايسته اي ندارد؛ حتي خود اساتيد با علوم قرآن و حديث، آشنائي چنداني ندارند و با روش تصحيح و تضعيف احاديث، جرح و تعديل، ناسخ و منسوخ، علم رجال و اين قبيل مباحث كاملا بيگانه اند.
لقب «شيخ الحديث» به كسي اخصاص دارد كه توانسته باشد در ظرف 9 ماه كتب تسعه و چندين كتاب حديث را به خاطر تبرك براي طلاب به اصطلاح «دورة حديث» ورق گرداني كرده و درپايان جلسه اي به عنوان «ختم بخاري شريف» برگزار نموده و مراسم عمامه گذاري راه بيندازد؟! «ذلك مبلغهم من العلم» اينك اين رسالة كوچك ولي پرمحتوا تقديم مي گردد تا به عنوان مشعلي بسيار كوچك بر فراز راه جويندگان و حدت و عظمت اسلامي تابيده و اين مطلب را خاطرنشان سازد كه وحدت اسلامي و اقتدار ملت اسلام يك راه بيش ندارد، و آن عبارت است از: بازگشت و تمسك به كتاب خدا و سنت پيامبرش .


اسلام ديني است پويا كه همواره پيروانش را به بهره گيري از علم و دانش و تحقيق و جستجو امر مي كند؛ و ركود و جمود فكري را شديدا نكوهش نموده است.
استنباط و اجتهاد در پرتو كتاب الله و سنت براي واجدين شرائط، امريست ضروري؛ كه متأسفانه بعد از قرون سه گانه اول به علت سهل انگاري و كم همتي مسلمانان به تدريج رخت بربست، و تقليد جايگزين آن گرديد.
شاه ولي الله دهلوي معتقد است كه: پديدة تقليد مذهبي، بعد از قرن چهارم هجري ميان مسلمانان رواج پيدا كرد. او به نقل از عز الدين ابن عبدالسلام مي گويد: « ..در خير القرون، مردم بدون اينكه از فرد خاصي پيروي كنند، مسائلشان را از علماي معتبر جويا مي شدند، و هيچ كس با ديگري نزاع پيدا نمي كرد تا اينكه مذاهب و مقلدين متعصب پديد آمدند، آنها با آنكه مي دانند، امامشان در برخي از مسائل دليل مورد اعتمادي ندارد، باز هم آنچنان از او دفاع و پيروي مي كنند، گويا پيامبريست كه از جانب خدا فرستاده شده است.. » (حجة الله البالغة)


همه بايد بدانند كه هيچ يك از ائمة اربعه براي خود، مذهبي نساخت، و از مردم در خواست ننمود كه از او تقليد كنند، بلكه برعكس قضيه صادق است، يعني ائمة بزرگوار همواره مردم را از تقليد و پذيرفتن سخنانشان بدون دليل منع مي كردند.
امام ابوحنيفه رحمه الله مي گويد: «نبايد بدون اينكه دليلم را بدانيد بنابر سخنانم فتوا دهيد».
«اين رأي نعمان است، اگر كسي بهتر از آن را آورد بايد بپذيريد».
«هر گاه حديثي از پيامبر آمد، بر سر و ديده مي گذارم».
امام مالك رحمه الله مي گويد: «سخن هر كس را مي توان پذيرفت و يا رد كرد، به جز سخنان رسول الله كه همة سخنانش را بايد پذيرفت».
امام شافعي رحمه الله مي گويد: «حديث صحيح، مذهب من است»
«هر جا ديديد قول من برخلاف قول پيامبر است يقين بدانيد كه عقلم را از دست داده ام».
«سخن هيچ كس به جز سخن رسول الله حجت نيست».
امام احمد رحمه الله مي گويد: «نه از من تقليد كن، و نه از مالك و اوزاعي و نخعي و ديگران، از آنجا كه آنها گرفته اند (كتاب خدا و سنت پيامبرش ) شما هم بگيريد» (حجة الله البالغة)
شاگردان راستين ائمه بعد از وفات اساتيدشان، به صورت عملي نشان دادند، كه مقلد كوركورانة آنها نيستند؛ بلكه پيرو حق و حقيقتند.
چنانكه بهترين شاگردان امام ابوحنيفه رحمه الله يعني امام ابو يوسف و امام محمد رحمهما الله، هنگامي كه بعد از وفات استاد عازم مدينه شدند و در آنجا با امام مالك رحمه الله ملاقات و از ايشان كسب فيض كردند، در بسياري از مسائل كه دلائل قويتري فتوا استاد خويش را در مقابل حديث پيامبر به ديوار كوفه و گفتند: «اگر استادمان زنده بود لابد در اين موارد از رأي قبليش رجوع نموده و ادلة صحيح را مي پذيرفت».
اين دو بزرگوار در ثلث (يك سوم) مذهب با استاد و امام خويش مخالفند.
امروز كوته فكراني هستند، كه اگر حديث صحيح مخالف با قول امامشان آورده شود، مي گويند: مگر امام شافعي رحمه الله يا امام ابوحنيفه رحمه الله اين حديث را نديده ونخوانده بود؟ اكنون تو از آنان داناتر شدي و به آن پي بردي؟!
اينها اگر زمان ابويوسف و محمد رحمهما الله را در مي يافتند، يقينا به آنها نيز همين سخن را مي گفتند. در پاسخ اينها بايد گفت:
اولا: اين حديث شايد به امام نرسيده باشد، چون قطعا در آن زمان ، احاديث به شكل كنوني، تدوين، چاپ و تكثير نشده بود، اكثريت قاطع احاديث در سينه ها قرار داشت، كه دسترسي به آن فقط براي افرادي ميسر بود كه مشغله اي جز جمع آوري احاديث و سفرهاي طولاني براي اين مقصد نداشتند؛
در ثاني: شايد اين حديث،از طريق ضعيفي، به ايشان رسيده باشد كه در آن صورت از پذيرفتن و عمل بدان معذور بوده اند.
سوم: اينكه شايد برداشت ديگري از اين حديث داشته اند، چون قطعا برداشتها متفاوت است، و كسي هم شرعا مجبور نشده است كه در دين و مسائل ديني از برداشت فرد خاصي پيروي نمايد.
جهت توضح بيشتر مطالب فوق، بايد عرض كنم كه: ابوبكر ، عمر ، عثمان علي و بقية اصحاب بزرگ پيامبر r كه به مراتب از نظر علم و تقوا از ائمة اربعه و ديگران برتري داشته و از ياران و همنشينان آن حضرت r بودند، در پاره اي از مسائل، احيانا دچار اشتباه مي شدند. و اين خود دليل اين امر است كه حتي صحابة پيامبر به همة احاديث آن حضرت r آگاهي نداشته اند يعني بر همة احاديث احاطه نداشته اند؛ يا برخي را فراموش نموده اند. چـنانكه از ابوبكر صديق دربارة ميراث ماذر بزرگ سؤال كردند، گفتك «من در كتاب خدا و سنت پيامبر براي مادر بزرگ ميراثي نمي بينم».
مغيره بن شعبه و محمد بن سلمه گفتند: در حضور ما آن حضرت r سدس ميراث را به مادر بزرگ واگذار نمود. حضرت ابوبكر فورا از رأي خويش رجوع نمود.


________التوقيع_________
لايزال لسانك رطبا بذكر الله
الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
معاينة صفحة البيانات الشخصي للعضو http://mo7ebinalalbani.watanearaby.com
أبوعبدالله
خادم السنة
avatar

عدد المساهمات : 245
نقاط : 731
تاريخ التسجيل : 20/05/2011
العمر : 31

مُساهمةموضوع: رد: ندای قرآن و سنت   الإثنين 15 أغسطس 2011, 02:20

(موطا امام مالك )
حضرت عمر فتوايي صادر نمود كه به موجب آن زن از خونبهاي شوهر خويش ارث نمي برد. ضحاك ابن ابي سفيان به ايشان اطلاع داد كه آن حضرت از خونبهاي شوهر به زن ارث داده است. حضرت عمر با شنيدن حديث پيامبر فورا از فتواي خويش رجوع نمود. ( ترمذي )
همچنين حضرت عمر دربارة اينكه از مجوسيان جزيه بگيرد يا نه، متردد بود. چون در اين مورد از پيامبر چيزي به خاطر نداشت تا اينكه عبدالرحمن بن عوف حديث پيامبر «سنّوا بهم سنّة اهل الكتاب» (با مجوسيان مثل اهل كتاب رفتار كنيد.) را برايش خواند.
خليفة سوم حضرت عثمان نمي دانست كه زن بيوه بايد در خانة شوهرش عده بگذراند، با اينكه در اين مورد حديثي از رسول الله وجود داشت ولي به ايشان نرسيده بود.
حضرت علي و ابن عباس دربارة زن حامله ايكه شوهرش وفات نموده بود، فتوا دادند؛ كه از ميان دو عده (وضع حمل و سه ما و ده روز) هر كدام مدتش طولاني تر است همان را بگذراند، زيرا حديث پيامبر به آنها نرسيده بود كه دربارة «سبيعة اسلمي» فرموده بود عده اش وضع حمل مي باشد.


اين چند مورد به عنوان مشتي از خروار ارائه شد تا روشن گردد، كه در مواردي سنت پيامبر حتي به خلفاي راشدين و برخي از صحابه كه عالم ترين و پرهيزگارترين افراد امت بوده اند، نرسيده است يا رسيده ولي بعدا فراموش نموده اند. اين از يك طرف و از طرف ديگر مشاهده نموديم چگونه آنها بعد از دستيابي به سنت پيامبر، فورا از رأي و فتواي خويش رجوع كرده و به حديث عمل نمودند! اينك قضاوت به عهدة خود شماست، در صورتي كه ممكن است حضرت ابوبكر و عمر در اظهار نظرشان پيرامون مسئله يا مسائلي دچار اشتباه شوند آيا ممكن نخواهد بود، چنين اشتباهي از ائمة اربعه يا كساني ديگر رخ دهد؟
در ثاني اگر چنين اشتباهاتي را نمي توان در علم و تقواي خلفاء راشدين نقص و عيبي تلقي نمود، آيا در صورت وقوع اشتباهي مشابه اين اشتباهات از يكي از ائمة اربعه و يا ديگران، عيب و ايرادي بر علم و تقوايشان وارد خواهد شد؟!
بديهي است كه هيچ نصي در قرآن و حديث نيامده كه علم و اجتهاد را مختص ائمة اربعه دانسته و در آنها منحصر نمايد؛ صراحت كه هيچ، حتي اشاره اي هم در اين مورد نشده است. بلكه از لحـن اين آية قرآن فوق كل ذي علم عليم و آيات ديگر قرآن چنين برمي آيد كه قرآن و سنت درياي بي كران علم و معرفتند لذا دانشمندان اسلامي و غواصان علم و دانش مي بايد همواره بدون هيچ محدوديت زماني و مكاني ، در ژرفاي آن غوص نموده و مرواريدهاي علم و دانش را از آن استخراج نمايند.
از اين جهت احدي نمي تواند فهم قرآن و سنت و استفاده و استخراج از آنها را به زمان، مكان و افراد خاص اختصاص دهد، آنگاه بقية امت كاري جز تقليد بي چون و چرا، تبرك جستن و ورق گرداني نداشته باشند، و در عقيده و احكام غلام حلقه به گوش فلان بزرگ و امام باشند كه به هيچ وجه حق كوچكترين سرپيچي از دستوراتش را نداشته باشند و لو اينكه در موردي اشتباه كرده باشد.


ناگفته نماند كه قرآن و سنت را بايد طبق تفسير، توضيح و فهم سلف صالح فرا گرفت. ولي اين بدان معنا نيست كه يكي از آنها را تا حد تقدس بالا برد، آراء و نظراتش را بدون دليل بر ديده گذاريم و از زحمات و آراء ديگران استفاده نكرد و همگي را كنار گذاشت. امروزه متأسفانه مشاهده مي كنيم كه بسياري از احناف فقط به اقوال، آراء و نظريات امام ابوحنيفه رحمه الله چنگ زده و به اقوال و آراء احمد بن حنبل، شافعي و مالك رحمهم الله هيچگونه توجهي ندارند، مگر آنان سلف صالح و پيشوايان اهل سنت نيستند؟ و بسياري از شافعيها، حنبليها و مالكيها نيز همين رويه را با ائمة سه گانة ديگر دارند.
و نه به اين معناست كه دروازة علم و اجتهاد و استنباط بسته شده است و نسلهاي بعدي نبايد جرأت هيچگونه اظهار نظر در مورد مسئله اي را نبايد داشته باشند.
آنهائي كه به گمان خويش دروازة اجتهاد را بسته و قرآن و سنت را غير قابل ادراك و فراتر از فهم دانسته اند، موجب شده اند كه امت از اين دو منبع وحي فاصله گرفته و با آنها نا آشنا بماند، و به جاي آنها در هر دور و زمان به كتب يكي از علما كه چه بسا اين كتابها تر و خشك را در بر داشته و دارند روي آورده و محكم بدان چنگ بزنند.
به عنوان مثال مرجع احنافي كه در عقيده ماتريدي هستند كتاب «شرح عقائد نسفي» تفتازاني مي باشد كه معجونيست از عقائد اهل سنت، روافض و معتزله. او خداوند را چنين تعريف مي كند: نه جسم است، نه عرض است، و نه جوهر، نه بالاست، نه پائين، نه راست و نه چپ! آيا به نظر شما با اين تعريف وجود خدا ثابت مي شود يا عدم وجودش؟! انصافا چنين تعريفي شايستة خداوند است؟


ولي قرآن و حديث براي خداوند، ذاتي بي چون و چرا معتقدند كه فراتر از مخلوقات و بالاي عرش است، و با هيچ يك از مخلوقات در هيچ يك از صفات تشابه ندارد.
و در احكام، كوركورانه به رد المحتار، فتاواي هنديه، هدايه و كنز الدقائق روي آورده و محكم به آنها چنگ زده اند بطوريكه آنها را مصداق كامل حق و حقيقت دانسته و اندكي انحراف از كتابهاي مذكور را گمراهي محض مي دانند.
بياد دارم كه يكي از علماي برجستة احناف به نقل از استاد خود مي گفت: پدرش كه او نيز از علماي بنام بوده به فرزندش توصيه مي كند كه بعد از وفاتش «كنز الدقائق» را جهت ايصال ثواب برايش ختم كند؟!
جماعت تبليغ براي تبليغ و انتشار دين مبين اسلام به جاي استفاده از كتب حديث صحيح و معتبر سنت رسول الله مانند «رياض الصالحين» و غيره كتابهائي مثل «فضائل اعمال» و «فضائل صدقات» شيخ زكريا را با خود حمل مي كنند كه اين دو كتاب مملو از احاديث ضعيف و احيانا موضوع و داستانهاي ساختگي و كرامات صوفيه مي باشند.
بدينصورت امت اسلام از قرآن و حديث دور نگه داشته شد، و قهرا تن به تقليد داد.
خداوند، يك مذهب به نام «اسلام» و يك ملت، بنام «مسلمان» آفريد، بعدها ديگران چندين ملت و مذهب ساختند، شاعر در وصف اينها چه زيبا مي گويد:
دين حق را چهار مذهب ساختند رخـنـه در دين نبي انـداخـتنـد
و هر يك از اين مذاهب اسم و رسـم جداگـانه اي يافـت، كه طـبق فرمودة خداوند: إن هي إلا أسماء سميتموها أنتم و آباءكم ما أنزل الله بها من سلطان (سورة نجم ) (نامها و رسمهائي گذاشتيد كه جانب خداوند هيچگونه دليل و مدركي برايشان نازل نشده است).


شما در هيچ كتابي نمي توانيد بيابيد كه امام ابوحنيفه رحمه الله يا شافعي و مالك و احمد رحمة الله عليهم وصيت نمايند كه بعد از آنها مذهبي برايشان ثبت شود، اما عوامل مختلف از آنجمله تساهل مسلمين و توطئة دشمنان دانا و دوستان نادان را مي توان از جمله عواملي دانست كه دست به دست هم داده و اين مذاهب را ايجاد كرد.
چه معركه هائي كه به نام مذهب بر پا نشد و چه احاديث دروغيني از قبيل «النعمان سراج امتي» و غيره.. كه ساخته نشد! در مورد جواز نكاح شافعي با حنفي و بالعكس، و پيرامون اقتداي حنفي پشت امامِ شافعي مذهب، و بالعكس، كتاها و مقالاتي نوشته شد.
مذهبيهاي متعصب چنان سرگرم مذهب و كتابهاي مذهبي شدند كه قرآن و سنت به فراموشي سپرده شد. مذهب مصدر تشريع قرار گرفت، حلال و حرام را مذهبيون تعيين مي كردند.
تعصب به جائي رسيد كه در مسجد الحرام، چهار مصلي براي پيروان مذاهب اربعه وجود داشت، چون احناف فقط پشت سر امام حنفي، و شوافع و غيره نيز فقط پشت سر امام خويش نماز مي خواندند؟!
شما اگر از مفتي يك مذهب سؤال كنيد كه قطرة خوني از بدنم چكيده است، حكم وضويم چه مي باشد؟ فورا از شما مي پرسد: داراي چه مذهبي هستيد؟ اگر شما بگوئيد حنفي؛ در پاسخ شما خواهد گفت: وضوي شما باطل است و اگر شما بگوئيد: شافعي هستم، مي گويد: وضوي شما باطل نشده است، و اگر بگوئيد: مسلمانم و پيرو مذهب معيني نيستم بلكه فقط از قرآن و سنت پيروي مي كنم، در اينصورت پاسخي براي شما ندارد، چون مذهب شما برايش مشخص نيست !!
كسي نيست از اين مفتي سؤال كند چرا وضوي حنفي با خون باطل مي شود در صورتيكه وضوي شافعي همچنان باقيست؟!
چرا با مسح ربع رأس، وضوي حنفي درست، و وضوي حنبلي نادرست است؟!
چرا نماز جمعة احناف در روستا درست نيست، و نماز جمعة مذاهب ديگردرست ومقبول است؟! مگرنه اينكه حق يكيست و دو تا نمي شود؟

________التوقيع_________
لايزال لسانك رطبا بذكر الله
الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
معاينة صفحة البيانات الشخصي للعضو http://mo7ebinalalbani.watanearaby.com
أبوعبدالله
خادم السنة
avatar

عدد المساهمات : 245
نقاط : 731
تاريخ التسجيل : 20/05/2011
العمر : 31

مُساهمةموضوع: رد: ندای قرآن و سنت   الإثنين 15 أغسطس 2011, 02:26

مگر علماي اسلام عاجزند از اينكه ميزگردي تشكيل داده و در مورد مسائل مختلف فيه، بحث و مناظره كنند تا به نتيجة مشتركي دست يابند؟ خداوند در اين آيه چه مطلبي را مي خواهد بيان كند؟ أطيعوا الله و أطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم فإن تنازعتم في شيءٍ فردوه إلي الله و الرسول ( نساء آية/59 ).
اگر طبق تفسير برخي از مفسرين «اولي الأمر» را به معني فقيه بگيريم، آنگاه مفهوم آيه چنين خواهد بود كه «اختلاف فقها را به خدا و رسولش برگردانيد». كه مسلما بعد از وفات آن حضرت اين داوري برعهدة سنتش خواهد بود.
متأسفانه امروزه مذهب موروثي شده است! كسانيكه از پدر و مادري حنفي به دنيا آمده اند، قهرا حنفي مذهب، و كسانيكه پدر و مادرشان شافعي هستند، خودشان نيز شافعي مي شوند! تا به حال نشنيده ام كه بگويند: فلاني در خانواده اي شافعي مذهب به دنيا آمده است و لي با تحقيقات و مطالعاتش مذهب حنبلي يا حنفي را برگزيده و يا بالعكس. بدينصورت انسانها مذهب را از شكم مادر با خود همراه دارند‌ !


نبايد از نظر دور داشت كه امروزه بيش از يك مليارد مسلمان در دنيا وجود دارد؛ نبايد مغزها را كوفت و به زور تابع يك رأي و انديشه نمود،بايد به همه فرصت داد تا در چارچوب اسلام با يكديگر گفتگو نمايند و اهل فكر و رأي فكر و انديشة شان را ظاهر نمايند.
مي بايست آراي فقهاي مختلف پيرامون مسئله اي مورد بررسي قرار گيرد آنگاه طبق دستور خداوند در ميزان كتاب و سنت موازنه شده، و آنرا كه دليلش قوي تر است پذيرفت و جهت عمل به مردم ابلاغ نمود. سوء تفاهم ايجاد نشود، ما در صدد اين نيستم تا مردم را از بند مذهب بيرون آورده و به هواپرستي بكشانيم، هواپرستان كساني هستند كه بدون توجه به قوت و ضعف دلايل ، همواره در تلاشند تا راه هاي سهل و آسان را در پيش گيرند، خداوند در مورد آنها مي فرمايد: أفرأيت من اتخذ إلهه هواه ( جاثيه / 23 ) ( هيچ ديده اي كسي را كه هوا و هوس خود را به خدائي گرفته است ) ما در پي آنيم كه از ميان اقوال و آراي مختلف، صحيح تر و قوي تر پذيرفت شود. اين هواپرستي نيست بلكه عين حق پرستي مي باشد. خداوند در اين مورد مي فرمايد: فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (سورة زمر / ) (مژده دهيد آن بندگانم را كه سخنان را مي شنوند و از بهترينش پيروي مي كنند ) ما بسيار خوشحاليم از اينكه در برخي از كشورهاي اسلامي علماي بزرگ و متبحر كنفرانس تشكيل مي دهند، ودر بارة مسائلي كه از آنها استفتا مي شود، آراي مذاهب چهار گانه را با دلايل هر يك از آنها بررسي كرده، سپس با توجه به قوت دلايل ارائه شده، رأي يكي از آنها را به عنوان رأي نهائي تأييد نموده و به مردم ابلاغ مي كنند، كه گاهي رأي صادر شده در مسئله اي مطابق با فقه حنفي و گاهي مطابق با فقه شافعي و ... مي شود. اين عملكرد هر چند كه محدود است ولي به هر حال نويد بخش است.


شاه ولي الله رحمه الله مي گويد: «رد كردن و نپذيرفتن حديث صحيح به بهانة اينكه موافق با مذهب ما نيست، نفاق و حماقتي آشكار است» (حجة الله البالغة).


مذهبيون استدلال مي كنند كه ائمه در- خير القرون- مي زيسته اند و قطعا از نظر علم و تقوا بر ما برتري داشته اند؛ لذا تقليد از آنان بهتر و سالمتر خواهد بود!
در پاسخ به اين استدلال بايد گفت: اگر در اين مرزبنديهاي مذاهب، مزيت و خيري وجود مي داشت، چرا خود اهل خير القرون از آن محروم ماندند؟ و داراي اين مذاهب نبودند؟ و حداقل چنين مذاهبي را تأسيس و پايه گذاري نكردند؟ در آنزمان (خير القرون) مردم. مسائل ضروري و روزمرةشان را از علماي مورد اعتماد جويا مي شدند، علما با استناد به كتاب خدا و سنت پيامبر ودر صورت نيافتن حكمي در اين دو منبع، مطابق با آراء صحابه، به احكام و نيازهاي ديني مردم پاسخ مي دادند.
بديهي است كه اين عملكرد مطابق با دستور خداوند انجام مي گرفت، چنانكه خداوند مي فرمايد: فاسئلوا اهل الذكر إن كنتم لا تعلمون (اگر شما نمي دانيد از علما بپرسيد) جالب اينجاست كه عده اي از اين همين آيه براي تقليد مذهبي استدلال مي كنند! بايد گفت چنين برداشتي از آية بالا كاملا نادرست است، چون آيه از فردي خاص نام نمي برد بلكه از مفهوم آيه چنين بر مي آيد كه در هر زمان مردم مسائل و مشكلاتشان را از علماي مورد اعتماد و آگاه به كتاب و سنت جويا شده و حل كنند.
لذا ما در صدد آنيم كه نحوة عملكرد خير القرون را در جامعه گسترش داده، و امت اسلامي را از بدعتي كه پس از خيرالقرون پديد آمده و همواره پيامدهاي ناگواري داشته است، نجات دهيم.


در اين باره گفتاري شيوا از امام مالك رحمه الله منقول است كه: «لا يصلح آخر هذه الامة إلا بما صلح به اولها». «آخر اين امت جز با همان چيزي كه اول آن اصلاح گرديد، اصلاح نخواهد شد.»
چندي قبل با يكي از برادران همسفر بودم، وقت نماز ظهر فرا رسيد، پيشنهاد كردم نماز ظهر و عصر را طبق سنت، قصر و جمع نمائيم، يكي از دوستان مخالفت نمود و گفت: در مذهب ما جمع بين دو نماز وجود ندارد. گفتم: مگر مذهب شما با مذهب رسول الله فرق دارد؟! مگر شما پيرو سنت آن حضرت نيستيد؟بخاري و مسلم احاديث صحيحي نقل كرده اند كه آن حضرت در سفرها، نماز ظهر را باعصر، و نماز مغرب را با عشا جمع مي كرد.
گفت: اساتيد ما اين حديث را طوري ديگر ترجمه و توضيح داده اند. آنها معتقدند كه اين جمع، صوري و ظاهري بوده است، يعني آن حضرت نماز ظهر را در آخر وقت و نماز عصر را در اول وقت ادا نموده است. گفتم: سبحان الله! مگر اين حديث از متشابهات است كه نياز به توضيح و تأويل داشته باشد؟!
با صراحت و وضاحت كامل بيان شده است كه آن حضرت ، نماز ظهر و عصر را در وقت ظهر يا به صورت جمع تأخير در وقت عصر و نماز مغرب و عشا را نيز گاهي در وقت مغرب و گاهي در وقت عشا ادا نموده است. وقتي از ابن عباس سؤال شد: چرا پيامبر دست به چنين عملي زده است؟ ايشان پاسخ داد: آن حضرت بخاطر رفع حرج از امتش چنين كرد. ولي اگر طبق فرمايش دوستمان بخواهيم جمع مورد نظر وي را اعمال نمائيم، نه تنها حرج از بين نمي رود بلكه بيشتر هم خواهد شد
فرض كنيد مسافران يك اتوبوس مي خواهند نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را به صورت جمع صوري ادا كنند، همه بايد چشم به خورشيد و افق دوخته و منتظر فرارسيدن آخر وقت باشند، كه علي رغم اختلاف سليقه ها و نظرات، مسلما تعيين و تشخيص آخر وقت مشكل خواهد بود، بر فرض توافق، نماز اول را ادا كرده، سپس مقداري منتظر بمانند تا وقت نماز بعدي داخل شود، كه قطعا در تشخيص درست آن نيز اختلاف به وجود خواهد آمد اينك قضاوت با خود شماست؛ آيا با اين همه قيد و بند انجام چنين جمعي به راحتي ممكن است عملا صورت گيرد؟ و آيا سهولتي كه آن حضرت براي امتش در نظر گرفته بود، با اين نوع جمع تحقق خواهد يافت؟! خداوند مي فرمايد: ما جعل عليكم في الدين من حرج (خداوند در دين براي شما هيچگونه حرجي قرار نداده است). خود برادران احناف هيچگاه ديده نشده اند كه بر جمع (صوري) عمل كنند، چون برايشان ممكن نيست؟!

________التوقيع_________
لايزال لسانك رطبا بذكر الله
الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
معاينة صفحة البيانات الشخصي للعضو http://mo7ebinalalbani.watanearaby.com
أبوعبدالله
خادم السنة
avatar

عدد المساهمات : 245
نقاط : 731
تاريخ التسجيل : 20/05/2011
العمر : 31

مُساهمةموضوع: رد: ندای قرآن و سنت   الإثنين 15 أغسطس 2011, 02:27

روزي با يكي از دوستان، براي اداي نماز فجر وارد مسجد شديم؛ نماز اقامه شده بود و امام مشغول قرائت بود بنده فورا به صف نمازگذاران پيوسته و اقتدا نمودم. دوستم در گوشه اي از مسجد، به خواندن دو ركعت سنت فجر مشغول شد! بعد از تمام شدن نماز به ايشان گفتم: چرا در حاليكه فرض اقامه شده بود، شما به خواندن سنتها مشغول شديد؟!
پاسخ داد من مطابق مذهبم عمل كردم! گفتم آن حضرت r در حديث صحيح مي فرمايد: «إذا أقيمت الصلاة فلا صلاة إلا المكتوبة» (زماني كه فرض اقامه شد نماز ديگري جائز نيست)، آنگاه تو مي گوئي: مذهب چنين مي گويد! آيا دستورات پيامبر را با ميزان مذهب بايد سنجيد؟ يا اينكه دستورات و قوانين مذهب را در ميزان كتاب خدا و سنت رسول خدا ارزيابي نمود؟
آيا اين درست خواهد بود كه حديث پيامبر را به خاطر اينكه امام يا استاد مااز آن برداشت ديگري داشته، يا شايد به ايشان نرسيده باشد؛ ديده و دانسته و ترك كرده و به راحتي از كنارش بگذريم؟ آنهم نه فقط با يك حديث بلكه با صدها حديث همين رفتار را داشته باشيم!


مگر خداوند اطاعت امام و استاد را بر ما واجب كرده است يا اطاعت پيامبرش را؟ خداوند مي فرمايد:

يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و لا تبطلوا أعمالكم (محمد/33) – (اي مؤمنان! از خدا و از پيغمبر اطاعت كنيد، و اعمال خود را باطل نكنيد). قطعا عملي كه مخالف با دستور پيامبر انجام گيرد مردود و باطل مي گردد.


فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم (نور/43)
(آنان كه با فرمان او مخالفت ميكنند، بايد از اين بترسند كه بلائي گريبانگيرشان گردد يا اينكه دچار عذاب دردناكي شوند).


و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضي الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا (أحزاب /36)
(هيچ مرد و زن مؤمن، در كاري كه خدا و پيغمبرش آن را مقرر نموده باشند اختياري از خود در آن كار ندارند. هر كس هم از دستور خدا و پيغمبرش سر پيچي كند، گرفتار گمراهي كاملا آشكاري مي گردد).


يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول (حجرات/2)
( اي كساني كه ايمان آورده ايد، صداي خود را از صداي پيغمبر بلندتر مكنيد، و همچنان كه با يكديگر سخن مي گوئيد، با او به آواز بلند سخن مگوئيد، تا ندانسته اعمالتان ضايع گردد).
وقتي كه خداوند نمي پسندد صداي كسي از صداي پيامبرش بلندتر شود، آيا خداوند مي پسندد كه قول و رأي كسي بر قول و رأي آن حضرت r ترجيح داده شود؟


إنما كان قول المؤمنين إذا دعوا إلي الله و رسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا و أطعنا و أولئك هم المفلحون (نور/51).
( مؤمنان هنگامي كه به سوي خدا و پيغمبرش فرا خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند، ( تنها يك سخن دارند‌ ) سخنشان تنها اين است كه مي گويند: شنيديم و اطاعت كرديم و رستگاران واقعي ايشان اند...
( در اقرار به كلمة توحيد نيز همين پيمان را بسته ايم كه دستورات خدا و پيامبر را بدون چون و چرا بپذيريم. )
از ابن عباس حكم مسئله اي را جويا شدند، در جواب گفت: پيامبر r چنين فرموده است، حاضرين گفتند: ابوبكر و عمر در اينباره اينطور گفته اند، ابن عباس با عصبانيت گفت: «يوشك أن تنزل عليكم حجارة من السماء أقول قال رسول الله و تقولون قال أبوبكر و عمر» مي ترسم از آسمان سنگباران شويد، مي گويم رسول الله چنين فرموده است، آنگاه شما مي گوئيد: ابوبكر و عمر چنين گفته اند! (رفع الملام عن الائمة الاعلام، تأليف علامه ابن تيمية)
شاه ولي الله مي گويد: قرن هاي بعدي به تدريج فتنه ها بيشتر دامنگير جوامع اسلامي شد، تقليد رواج بيشتري پيدا كرد، امانت داري بيش از پيش از سينه ها رخت بربست، كار به جائي رسيد كه در عوض بحث و جستجو (پيرامون مسائل و احكام) بر اين گفته اكتفا نمودند إنا وجدنا آباءنا علي أمة و إنا علي آثارهم مقتدون (پدران ما بر ديني بودند وما از آنها پيروي مي كنيم) فإلي الله المشتكي .


انتظار ما از علماي اسلام كه وارثان برحق و راستين پيامبرانند، آنست كه با توكل بر خدا، آستين همت را بالا زده و با تمسك به «حبل الله» (قرآن و سنت) به پاخيزند و امت سرگشته و حيران را از منجلاب بدعات، خرافات و تقليد كوركورانه در بياورند؛ تا انشاءالله موجبات وحدت واقعي فراهم شده و پرچم حاكميت اسلام بار ديگر برفراز قله هاي جهان برافراشته شود. باشد كه امت اسلام به ياري خدا مجد و عظمت گذشتة خويش را باز يابد.
در آخر به عنوان «ختام مسك» مقاله ام را با اين جملات زيباي امام مالك رحمه الله به پايان مي رسانم:
« لايصلح آخر هذه الامة إلا بما صلح به أولها » .
آخر اين امت اصلاح نمي شود مگر با همان چيزي كه اول آن اصلاح گرديد.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين ،،،

________التوقيع_________
لايزال لسانك رطبا بذكر الله
الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
معاينة صفحة البيانات الشخصي للعضو http://mo7ebinalalbani.watanearaby.com
 
ندای قرآن و سنت
استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي الرجوع الى أعلى الصفحة 
صفحة 1 من اصل 1

صلاحيات هذا المنتدى:لاتستطيع الرد على المواضيع في هذا المنتدى
منتدى محبي الألباني لعلوم السنة :: منتدى محبي الألباني / القسم الفارسي :: سنت هاي رسـول الله صلى الله عليه وسلم-
انتقل الى: