منتدى محبي الألباني لعلوم السنة
حياك الله أيها الزائر الكريم

ثبتنا الله وإياك على اتباع السنة ونبذ البدع

إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاث.. منها.. علم ينتفع به

فساهم معنا في نشره مـــــــــــأجورا

منتدى محبي الألباني لعلوم السنة

الكتاب والسنة بفهم سلف الأمة
 
الرئيسيةاليوميةمكتبة الصورس .و .جبحـثالأعضاءالمجموعاتالتسجيلدخول
₪۩۞… من حفظ الأصــول ضمن الوصــول...§۞۩₪» ... ومن حفظ المتـــون حــاز الفنــون ... «₪۩۞§… ومن بدا بالحواشي ما حوى شيء ...۞۩₪
(¯`•._.•(..محمد بن صالح العثيمين: الألباني رجل من أهل السنة مدافع عنها، إمام في الحديث، لانعلم أن أحدا يباريه في عصرنا..)•._.•°¯)
`•.¸¸.•¯`••._.• (عبد العزيز بن باز: (ما رأيت تحت أديم السماء عالما بالحديث في العصر الحديث مثل محمد ناصر الدين الألباني ) `•.¸¸.•¯`••._.•

شاطر | 
 

 گفتگو با دنيا

استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي اذهب الى الأسفل 
كاتب الموضوعرسالة
أبوعبدالله
خادم السنة
avatar

عدد المساهمات : 245
نقاط : 731
تاريخ التسجيل : 20/05/2011
العمر : 31

مُساهمةموضوع: گفتگو با دنيا   الثلاثاء 09 أغسطس 2011, 15:06

گفتگو با دنيا



هميشه برای فرار از دنيا از جايی به جای ديگر نقل مکان می کردم و نهايت سعيم اين بود که حتی الامکان از آن دوری بجويم ولی هيچگاه موفق نمی شدم. شغل،منزل،اجتماع،شهر و هر چيزی را که قابليت انتقال داشت تغيير می دادم ولی باز همچنان دنيا در قلبم بود ودر آنجا فتنه انگيزی می کرد ولی بالاخره برايم آشکار شد که دنيا با تمامی صفات و علامتهايش هرگز با تغيير زمان و مکان،تغيير پيدا نخواهد کرد وهمانگونه است که بوده.آرزوی قلبی ام اين بود که ای کاش!روزی دنيا در مقابلم به صورت انسانی مجسم می شد تا با او مبارزه کنم و به قتل برسانمش تا به کلی از دستش خلاصی يابم بدين ترتيب محبتش برای هميشه از قلبم خارج شود...

يکبار که به تنهايی نشسته وغرق در اين افکار بودم دنيا در مقابلم مجسم شد و سر صحبت را با من باز کرد!

دنيا: ای عبدالله! از من چه می خواهی؟ من اکنون در مقابلت هستم.

عبدالله: من از اينکه تو را دوست دارم و عاشقت هستم ناراحت و دلخورم و از تو هم نمی توانم دل بکنم.

دنيا: اين يک احساس طبيعی است و اگر کسی ادعا کند که مرا دوست ندارد، دروغ گفته چون من آفريده خداوند و محبوب هر کسی هستم.

عبدالله: اين يک احساس طبيعی است؟

دنيا:آری اين احساس،کاملاً طبيعی است اما اشتباهی که بيشتر مردم مرتکب آن می شوند،اين است که مرا بر آخرت خودشان ترجيح می دهند.

عبدالله: آيا من هم يکی از آنها هستم؟

دنيا: بله ولی در تو صفات نيکويي نيز وجود دارد.

عبدالله: من چگونه می توانم حقيقت وجودی تو را بشناسم؟

دنيا: به وسيله فرمايش رسول خدا صلي الله عليه و سلم که می فرمايد: الدُّنيا حُلوَةٌ خُضرَةٌ. پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم مرا شيرين وخوش منظر توصيف کرده،اما باید در نظر داشت که من نسبت به فرد مؤمن،زندانی بيش نيستم. چون پيامبر صلي الله عليه و سلم می فرمايد: الدُّنيا سِجنُ المؤمِن وَ جنَّةُ الکافِر.

عبدالله: ولی من بعضی از مؤمنان واقعی را می شناسم که کاملاً در رفاه ونعمت بسر می برند.

دنيا: منظور من از زندان آنگونه که تو فکر می کنی،زندان آهنی نيست. بلکه منظور من تقيد (مقيد شدن) به اوامر خداوند است ومی دانی که زندان نيز چيزی جز مقيد شدن نيست،و در اين مورد عارف مشهور محمد سماک(ره) می گويد: (( ای آدميزاد! تو هميشه در حبس بوده ای،محبوس در صلب پدر،سپس در شکم مادر و بعد در قنداق وگهواره و در پی آن محبوس در مدرسه و نهايتاً محبوس در تلاش برای کسب روزی. بنابراين بايد برای زندگانی بعد از مرگ به گونه ای تلاش کنی که، حداقل درآنجا محبوس نباشی...)).

عبدالله: حرفت را چقدر زيبا و اديبانه بيان کردی، امّا راستی به من بگو چرا نام تو را دنيا گذاشته اند؟

دنيا: اگر مردم معنی نام مرا می دانستند هرگز فريب مرا نمی خوردند. نام من دو معنی دارد؛



يکی از ريشه ( دنو ) يعنی سريع الزوال و فنا پذير. ديگری از ريشه دنائت يعنی زشت و کريه المنظر، (( البته زمانی که کار مرا بر آخرت ترجيح دهی.))

عبدالله: چگونه با تو رفتار کنم تا فريب تو را نخورم؟

دنيا: اين سؤال خيلی مهمی است چون تو مرا در برابر رازی از اسرار وجودی من قرار دادی زيرا گاهی مردم را با اموال و گاهی با همسر و گاهی با مقام ومنصب شکار می کنم و البته همه اينها جزيی از زينتهای من هستند و تو می دانی خصوصيت هر زينتی است که زودگذر و موقتی است، مثلاً تو ديده ای که زينت يک عروس و داماد هميشگی باشد؟

عبدالله: سؤالم را پاسخ بده و زياد طفره نرو، چگونه با تو رفتار کنم تا مفتون تو نشوم؟

دنيا: دوست من! کمی به من مهلت بده و عجله نکن... مهمترين صفتی که بايد در رابطه با من مراعات کنی ((بيداری و کمال هوشياری)) است. زيرا من حفره ای از لذتها وشهوات هستم و هر کسی مرا به عنوان گذرگاهی برای عبور به آخرتش قرار داده نجات يافته ولی کسی که تصور کرده من مکان استقرار هستم به سختی زيان ديده است. زيرا من سرای بلاغم نه دار قرار! امام حسن بصری (ره) می فرمايد: (( از مشغوليتهای دنيا بسيار برحذر باشيد که شما را خيلی غافل خواهد کرد. هيچ کس يک در،از مشغوليتهای دنيا را نگشوده مگر اينکه آن در، ده در را برايش باز کرد)).

عبدالله: بنابراين من به کلی از تو کناره گيری می کنم تا نجات يابم.

دنيا: البته منظور من اين نبود، بلکه آنچه در مورد رابطه بـا من شـايـسـته تر است آن است که با حظور و احتياط رفتار کنی وهر بار که يک در از دنيا برايت گشوده شد تو نيز يک در از آخرت را بگشايی تا نصيبت را از آخرت فراموش نکنی وکاملاً به صورتی متعادل ومتوازن زندگی کنی، درست همانطور که خدا امر می کند.

عبدالله: ولی من می ترسم.

دنيا: هراسی نداشته باش بلکه سعی کن ياد بگيری که با زينتهای من چگونه رفتار کنی. همانگونه که ابن مسعود رضي الله عنه می گويد: (( ای مردم بکوشيد مانند قطرب نهار نباشيد )).

عبدالله: قطرب نهار يعنی چه؟

دنيا: قطرب نهار نام پرنده ای کوچک است که گاهی اينجا و زمانی آنجا می نشيند و تمامی روزش را با تلاش و بدون لحظه ای وقفه و استراحت سپری می کند وشبانگاه خسته به بستر مي رود. بعضی از مردم نيز درست همينگونه هستند و در رابطه با دنيای خويش از صبح تا شام دوندگی می کنند ولی اصلاً به فکر آخرتشان نيستند. آدميزاد خيلی مسکين است،چه اگر به همان اندازه ای که از فقر می ترسيد از آتش جهنم می ترسيد بيگمان وارد بهشت می شد.

عبدالله: مرا نصيحتی بکن.

دنيا: من تو را با کلام الله نصيحت می کنم که می فرمايد: (( ای رسول خدا، برای آنان درباره زندگی دنيوی مثال آن آبی را بيـاور کـه از آسـمان می فرستيم که با دانه های زمينی به هم آميخته و همه جا را سرسبز می کند سپس خشک شده بادها آنها را پراکنده می کنند و ديگر اثری از آن سبزه و طراوت باقی نمی ماند و خداوند بر همه چيز قادر است)).

اگر تو تا به حال هر روز يک بار حذر می کردی،از اين پس هزار بار برحذر باش.

دنيا: به کلاغ گفتند عليرغم تلخی صابون چرا آنرا می دزدی؟ گفت آزار رساندن جزء طبيعت و سرشت من است. و به قول معروف نيش عقرب نه از راه کين است، اقتضای طبيعتش اين است من نيز به تو می گويم که فتنه انگيزی سرشت من است. بنابراين مواظب باش که از عاشقان د نيا و همانند پرنده قطرب نهار نباشی... سپس ناگهان دنيا از جلوی چشمان عبدالله ناپديد شد و هرچه عبدالله فرياد زد دنيا! دنيا! کسی جوابش را نداد و عبدالله در حالی کــه سرش را تکان می داد گفت: پناه بر خدا، من چه نيـتی داشـتم می خواستم دنيا را به قتل برسانم... و زير لب می گفت: من که يقين دارم تمام حيات من مانند لحظه ای کوتاه و گذرا است پس چرا آنرا در راه اصلاح وخير صرف نکنم؟

________التوقيع_________
لايزال لسانك رطبا بذكر الله
الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
معاينة صفحة البيانات الشخصي للعضو http://mo7ebinalalbani.watanearaby.com
 
گفتگو با دنيا
استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي الرجوع الى أعلى الصفحة 
صفحة 1 من اصل 1

صلاحيات هذا المنتدى:لاتستطيع الرد على المواضيع في هذا المنتدى
منتدى محبي الألباني لعلوم السنة :: منتدى محبي الألباني / القسم الفارسي :: مسائل ایمانی-
انتقل الى: